محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

331

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

تسمه و تاسمه - چرم خام را گويند و دوال چرم . و در شرفنامه بمعنى موى شانه كرده كه بر فراز پيشانى بود نيز آمده . تماخره - [ بفتح تا و راى مهمله و سكون خاء ] سخن باشد . و در نسخهء ميرزا بمعنى تمسخر و لاغ نيز باشد چنان كه شاه ناصر خسرو فرمايد : بيت گر تو تماخره كنى اندر چنين سفر * بر خويشتن كنى تو نه بر من تماخره توره - [ بفتح تا و راى مهمله و سكون واو ] در نسخهء ميرزا فرزند عزيز باشد . و [ بضم تا ] شغال باشد « 21 » . تنته - [ بفتح تاى اول و دوم و سكون نون « 2 » به وزن بنده « 3 » ] تنيدهء عنكبوت باشد « 22 » . مثالش شاعر گويد : شعر عشق او عنكبوت را ماند * كه تنيده است تنته گرد دلم توروه - [ بفتح تا و فتح راء مهمله و واو دوم ] در شرفنامه جفت باشد كه به عربى زوج گويند و در مؤيد الفضلا تروه به وزن سرفه و ترووه به وزن شكوفه به اين معنى آمده و در لسان الشعراء توده آمده [ بفتح واو . به وزن غوره ] و در فرهنگ تودوه آمده [ بفتح تاء و دال مهمله ] . تنه - تن باشد . مثالش استاد منوچهرى فرمايد : بيت خسرو تنهء ملكست « 4 » او چون دلهء ملك * ملكت چو قران او چو معانى قرانست و بمعنى تنيدهء عنكبوت نيز آمده . مثالش مخزن اسرار : بيت چند پرى چون مگس از بهر قوت * در دهن اين تنهء عنكبوت و اسفرنگى نيز گويد : بيت برگذر منجنيق مورچه با عزم « 5 » او * از تنهء عنكبوت حصن برآرد حصين تاسه بفتح سين مهمله « 23 » در نسخهء ميرزا تيرگى روى باشد كه از اندوه پديد آيد و در نسخهء حسين وفائى افشردن گلو باشد از ملالت يا از سيرى . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت درين جهان كه سراى غمست « 6 » و تاسه و تاب * چو كاسه بر سر آبيم و تيره‌مان سر آب « 7 » و بمعنى ميل نيز باشد بهر چيز از خوردنى و بيشتر اين حالات زنان آبستن را باشد « 24 » . تژده - [ به زاى فارسى و دال مهمله به وزن پرده ] در نسخهء ميرزا مزد آسيا و آسيا كردن باشد . و [ بزاى معجمه ] نيز به نظر رسيده « 8 » كذا فى السامى و در شرفنامه مزد راست كردن آسيا باشد . توانچه - به وزن و معنى تپانچه . تكله - نام يكى از اتابكانست « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد : ( 1 ) دو كلمهء اخير از « ن » است .

--> ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) دو كلمهء اخير از « غ » است . ( 4 ) در ديوان منوچهرى : ملك بود . ( 5 ) « ب » : حزم . ( 6 ) « ب » : سراسر . ( 7 ) در ديوان سوزنى : از سر آب . ( 8 ) پنج كلمهء اخير از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى آهنى كه بر دست و پاى ستور نهند و بتركى قاعده و قانون و شريعتى كه چنگيزخان وضع كرد نيز هست . ( 22 ) در برهان بضم اول و فتح ثالث بمعنى زنبور سرخ است . ( 23 ) در برهان معنى قبول و رضا نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى صداى نفس كشيدن مردمان فربه و مرطوبى و پى در پى نفس زدن مردم و اسب و حيوانات ديگر از كثرت گرما يا تلاش كردن و دويدن و بمعنى اندوه و ملالت نيز هست . ( 25 ) اتابك تكله پسر اتابك زنگى ( 591 - 571 هجرى ) از اتابكان فارس است .